تالیف: پویا جفاکش

آبرام لئون (1944-1918) سوسیالیست انقلابی یهودی بود که در آشوییتس کشته شد. او بیشتر به خاطر نسخه ی خطی خود به نام "مسئله ی یهودی" شناخته شده است که در طول جنگ جهانی دوم نوشته و پس از مرگش منتشر شد. لئون نقش تجاری یهودیان در اروپای قرون وسطی را تحلیل کرد و استدلال کارل مارکس را توسعه داد که این، اقتصاد است که به جای دین، تاریخ یهودیان را بین دوران باستان و مدرنیته حفظ کرده است. جان رز از کینگ کالج لندن، در مقاله ای به نام «آزادی تاریخ یهود از خفه شدن توسط صهیونیسم: کشف مجدد آبرام لئون» نشان میدهد که «مطالعات اخیر یهودیان رویکرد لئون را تایید کرده است، حتی اگر خود لئون اغلب نادیده گرفته میشود»؛ یعنی پرداختن به «شواهد تاریخی» که «بر آن دیدگاه تیره آهنگ صهیونیستی در مورد تاریخ یهودیان در اروپا که به قول تئودور هرتسل [بنیانگذار اسمی صهیونیسم] (1904-1860) فقط "هجده قرن رنج یهودی" را میبیند، نور تازه ای میتاباند.» برای صهیونیسم خبر بدی خواهد بود اگر آن 18قرن رنج صرفا پوششی بر یک دکان کاسبی یهودی باشد که فقط در قرون وسطای متاخر و از بانک های یهودی که از ونیز بر تمام اروپا و بعد تمام جهان سیطره یافتند. قرون وسطی ممکن است به همراه مسیحیت در این بازار تجاری واسطه با ثروت های شرق طلوع کرده باشد. اگرچه کلیسای رسمی مسیحیت، روی مقبره ی سنت پیتر در رم بنا شده است، ولی محتویات تعالیم سنت پیتر از انجیل سنت مارک یا مرقس یا سن مارکو بیرون تراویده که قدیس حامی ونیز است. ادعا میشود که بقایای سنت مارک از محل کلیسای اصلیش یعنی مصر دزدیده و به ونیز قاچاق شده است. در قرون قدیم، مصر محل بابل هم تلقی میشد. بابل جایی بود که اشرافیت داودی خاندان یهودا پس از تبعید از اورشلیم به آن، شروع به مال اندوزی و تجارت محوری در موقعیت جدید نمودند. بابل از فرونشست سیل نوح پدید آمد و ونیز هم یک شهر فرو رفته در دریا است که امروزه تدریجا در حال غرق شدن است؛ تصویری از ابتدای پیدایش خشکی ها. میتوان آن را انعکاسی از ابتدای خلقت در اساطیر بابلی دانست که بر اساس آن، زمین از جسد تهاموت هیولای دریایی خلق شد و خالق، مردوخ پسر حئا بود که با سیاره ی مشتری و از این طریق با ژوپیتر یا زئوس خدای اعظم روم تطبیق میشود. ژوپیتر یا جوویس همان یهوه خدای یهود است با این تفاوت که یهوه بیشتر کیفیت قمری دارد. رابط این سیارات اگرچه در ستاره شناسی غربی سرکوب و پنهان شده است اما در ستاره شناسی هندی هنوز دیده میشود. در مورد اخیر، ناکشاتراها یا عمارت های قمری را داریم که خانه های ماه در دایره البروج و معادل همسران چاندرا خدای ماه هستند. صورت های فلکی دایره البروج خورشیدی، هیولاهایی بودند که تهاموت را همراهی میکردند و مردوخ آنها را در آسمان قرار داد. در اساطیر یونانی، آرتمیس الهه ی ماه، حامی حیوانات وحشی است و ظاهرا تهاموت را در موقعیت اخیرش نشان میدهد. ازآنجاکه دایره البروج محل خانه های خورشید است تعجبی ندارد که آپولو خدای خورشید، برادر دوقلوی آرتمیس باشد. اتفاقا در میان ناکشاتراها اولینشان صورت فلکی سیتوس است که به ماهی و اژدهای دریایی تعبیر میشود و جانشین تهاموت میشود. سیتوس از طرف ماه مسئول همان قسمتی از آسمان است که صورت های فلکی آبی دلو (آبریز) و حوت (ماهی) در آن قرار دارند و این دو صورت فلکی به ترتیب به زحل (حئا) و مردوخ (مشتری) تعلق دارند درحالیکه آبریز و ماهی هر دو مشخصه های حئا هستند. از طرفی حوتا صاحب عصر فلکی مخصوص خود نیز هست که تصور میرود حدود 2000سال پیش و همزمان با میلاد مسیح آغاز شده است. همین جا میتوان حئا را در حال تبدیل به مردوخ، و مردوخ را در حال تبدیل به چاندرا و البته یهوه یافت. حالا سیتوس نه فقط تهاموت بلکه لویاتان یا اژدهای دریایی منکوب یهوه نیز هست. در صدر مسیحیت، ما این صحنه را به صورت پیروزی سنت جورج بر اژدها بازمیشناسیم و جالب این که اینجا تاریخ ونیز با بیزانس یا روم شرقی تلاقی میکند. در قرن 15 و زمانی که کلیسای ارتدکس یونانی اجازه ی فعالیت در ایتالیا را پیدا کرد کلیسای یونانی ونیز نام سن جورجیو د گریس را گرفت یعنی سنت جورج کبیر، به یادآوری این که قستنطنیه پایتخت روم شرقی، نتیجه ی یونانی و رومی شدن یک قلمرو تراکیایی توسط یک امپراطور رومی (کنستانتین) است چون نام تراکیایی ها و دراکیوم با دراکو به معنی اژدها مرتبط است و فرهنگ وحشی تراکی، همان اژدهایی است که در شرق توسط سنت جورج رومی رام شده است. ازآنجاکه اژدها به جای دریا نشسته است، انگار این همان غلبه ی ونیز بر دریا است همانطورکه غلبه ی نوح بر سیل نیز هست. البته کشتی نوح بعد از سیل، روی کوه های ارمنی فرود آمد و اگر جایی در اروپا باشد که هم بغل دریا باشد و هم دارای کوهستان های اساطیری و هم مرتبط با مصر، قطعا پروونس در فرانسه است. مریم مجدلیه که کیش پرستشش مصری است، در 30سال آخر عمر به صورت یک زاهد در پروونس ساکن بوده و کلیسای خود را در آنجا دارد. پروونس حتی ادعای رم بودن هم دارد. نه تنها آثار باستانی رومی در آنجا زیاد است، بلکه آوینیون که مدتی محل حکومت پاپ ها بوده است در پروونس قرار دارد. ادعا میشود که در قرن 14 پایتخت پاپ از رم ایتالیا به آوینیون منتقل شده و بعدا در قرن 16 دوباره به رم ایتالیا برگشته است. البته یک احتمال این است که رم ایتالیا تاریخ قبلی رم آوینیون را مصادره کرده باشد. به هر حال، رم و ونیز و ده ها شهر جدید دیگر، میتوانند هر کدام به بخشی از تاریخ یک رم خیالی و هزار رنگ چنگ بزنند. پروونس میتواند حتی یک واسطه بین اورشلیم تورات و رم ایتالیا باشد. یهوه خدای یهود بر یک کوه آتشفشان تجلی میکرد و این کوه آتشفشان هم به صورت آتشفشان وزو در ایتالیا بازسازی و نسخه ی ایتالیایی دیگر رم که امروزه پمپی نامیده میشود را در حوالی ناپل شبیه سازی کرده است: شهری که در آتشفشان نابود و خالی از سکنه شد. در تاریخ اورشلیم، پرستش بت زئوس در معبد اورشلیم را آنتیوخوس پادشاه یونانی رایج کرده است. به طرز جالبی ما در ترکیه ی جنوبی، کوهستانی به نام نمرود داغ (یعنی کوه نمرود) داریم که محل بقایای معبد مقدس پادشاهی به نام آنتیوخوس از حکومت کوماگن است. در این محل، کوه آتشفشانی به نام آتشفشان نمرود قرار دارد. نمرود پادشاه اساطیری بابل و صاحب برج بابل است. برج بابل، در اثر زلزله ای ویران شد. در نمرود داغ نیز یک سری مجسمه های شکسته می یابیم که ممکن است با زمین لرزه نابود شده باشند. به نظر میلهاوس، کوماگن در اسم، با خاندان بیزانسی کومننوس برابر است و هر دو میتوانند از ترک های کومان در شمال دریای سیاه باشند که در ایجاد اشرافیت های غربی نیز نقش داشته اند. نقش پروونس در این واسطگی این است که گفته میشود به دنبال جنگ های داخلی در بیزانس یا روم شرقی، بعضی اشرافیت های بیزانسی به پروونس گریخته اند و این میتواند سبب انتقال تاریخ بیزانس به اروپا باشد و یا برعکس، داستانی باشد که بعد از فتح صلیبی بیزانس توسط نیروهای غربی، برای بومی نشان دادن نیروهای غاصب فرانسوی درست شده است؛ درست مثل فتح صلیبی اورشلیم شرقی که حاکمانش فرانسوی شدند. در هر حال، نام روم، رابط غرب با شرق است چون اصطلاح "رمی" میتواند تلفظی از اصطلاح "آرامی" باشد و آرامی، فرهنگی است که بر این کوهستان حاکم بوده است. حتی درباره ی اصطلاح کوه های ارمنی هم که آن را معمولا تعبیر به کوه های ارمنستان میکنند، باید توجه داشته باشیم که لغت «ارمن» میتواند انتساب به آرامی را نشان دهد. بابلی ها نیز آرامی تلقی میشدند. داستان نمرود با ستاره پرستی بابلی مرتبط است. نمرود یا نین مراد، خداوند مردوخ فرمانروای مشتری است که در غرب با زئوس یا ژوپیتر تطبیق میشود. نمرود همچنین با صورت فلکی جبار یا اوریون تطبیق میشود که سه ستاره ی برجسته در کمربند این صورت فلکی، به سه شاه مغ شرقی که برای زیارت مسیح در هنگام تولد او آمدند تبدیل شده اند. آنها به دنبال ستاره ای از شرق آمدند. در اروپا ایستر به معنی شرق است و ستاره ی ایستر، ناخودآگاه ما را به یاد عیشتار نسخه ی بابلی الهه ی زهره می اندازد. زهره که قبل از طلوع خورشید در آسمان ظاهر میشود ستاره ی طلوع و از این طریق قابل مقایسه با شرق است. او مظهر زمین است که خورشید از افق آن متولد میشود. هاثور نسخه ی مصری او است که هورس یکی از خدایان موثر بر شخصیت مسیح را در مقام خورشید متولد میکند. هاثور در مقام الهه ی زمین، هم خورشید را در وقت غروب به خود جذب میکند و هم در وقت طلوع از نو متولد میکند. بنابراین هم همسر هورس است و هم مادر او. این هم در داستانی قبطی بازتاب می یابد که نسخه ی مکمل مرگ و رستاخیز مسیح است: ازیریس پس از مقتول شدن توسط دشمنانش، به شکل هورس از نو از همسرش ایزیس متولد میشود. ایزیس یک الهه ی محترم در پروونس و قابل تطبیق با مریم مجدلیه بود. چون او در مقام مادر و همسر هورس، به صورت مریم که مادر و همسر مسیح بود بازسازی شد منتها در قالب دو مریم مختلف: مریم مقدس و مریم مجدلیه. همانطورکه مریم مجدلیه در پروونس زاهد شد و فوت شد مریم مقدس هم در مصر زاهد شد و فوت شد چون مصر و پروونس در ابتدا یک کشور بودند. ایزیس را با شاخ های گاو که خورشید وسط آنها است نشان میدادند. چون هاثور به گاو و ازجمله ورزاو تشبیه میشود. علت حکومت سیاره ی زهره بر صورت فلکی ثور یا ورزاو است. زهره با لوسیفر انجیل تطبیق میشود که عامل بدبختی است. با این حال، عجیب است که میتوان آن را به ستاره ی مقدس مسیح هم مرتبط کرد. توجه کنیم که نسخه ی عبری کتاب مقدس، به جای لغت لوسیفر به معنی درخشنده، از لغت هلل استفاده کرده که نزدیک به لغت هالی به معنی مقدس است. احتمال دارد ستاره ی دنباله دار هالی که عامل بلایا تلقی میشود نامش را نه از ستاره شناس افسانه ای که کشفش کرد بلکه از خود هلل داشته باشد. از طرفی لغت هالی با نام هلیوس خدای خورشید هم قابل تطبیق است که مسیح جای او را در کلیسا گرفته است. فومنکو معتقد بود ستاره ی مقدس هالی، یک عامل بدبختی دیگر یعنی یک سحابی درخشنده ی قرن دوازدهمی در صورت فلکی سرطان (خرچنگ) بوده باشد. این از آن جهت جالب است که مسیح نوزاد را در موقع تولدش در طویله بین یک گاو و یک خر نشان میدهند. گاو قاعدتا صورت فلکی ثور خانه ی سیاره ی زهره است و خر، صورت فلکی سرطان که گاهی چنگ های آن با دو گوش یک سر خر جانشین میشوند. بنابراین خود مسیح هم قابل تطبیق با صورت فلکی جوزا یا دو پیکر (جمینی) بین این دو صورت فلکی است. این، خود قابل تطبیق با دوقلویی خورشید در نمرودداغ است. میترا خدای خورشید آنتیوخوس اول کوماگن معروف به تئوس بود و آنتیوخوس تجسم او به شمار میرفت. قلمرو میترا یا میثره میترایوم یا میثریم نامیده میشود که میتواند همان میزرائیم یا مصریم یا مصر منابع یهودی باشد. خدای خورشید یا هلیوس یا میترا دو تجسم مختلف داشت که به دو ستاره ی مشخص فرافکنی میشدند: آپولو یا هرمس، خدای دانش که با سیاره ی عطارد تطبیق میشد، و هراکلس یا واهاگن، خدای جنگ که با سیاره ی مریخ تطبیق میشد. مجموع آنها یعنی اتحاد دانش و جنگ، فرمانروایی را پدید می آورد که موکلش زئوس یا آرامزد (اهوره مزدا) خدای مشتری بود و در اساطیر یونانی، زئوس پدر هراکلس/هرکول و آپولو و هرمس است. سه سیاره ی مشتری، عطارد و مریخ، با سه ستاره ی کمربند جبار تطبیق شده و پشت هم قرار گرفتنشان به همان شکل، در قالب فالی روی طرح بدن یک شیر در نمرود داغ، تقلید شده است. این شیر، قطعا صورت فلکی اسد یا شیر، تنها خانه ی خورشید در دایره البروج است. آنتیوخوس تئوس، خدایی انسان نما است که با ستاره ی رگولوس یا قلب الاسد درخشانترین ستاره ی این صورت فلکی تطبیق میشود و بر اساس طرحی از دست دادن آنتیوخوس با هرکول در نمرود داغ، به نظر میرسد رگولوس اسما و ماهیتا با هراکلس تطبیق شده باشد. رگولوس، قلب شیر و عامل هویتبخشی به او است. ازاینرو میتوان آن را با کوردلیون (قلب شیر) لقب ریچارد شیردل مقایسه کرد و ریچارد همانطور از قلبش هویت میگیرد که صورت فلکی اسد. مهم است توجه کنیم که ریچارد شیردل، که اکنون یک پادشاه تاریخی انگلستان تلقی میشود، یک فاتح صلیبی است و اگر قستنطنیه یک نسخه ی شرقی رم و بنابراین اورشلیم باشد، ترکیه به جای فلسطین، صحنه ی جنگ های صلیبی است. پادشاه صلیبی دراینجا درست مثل آنتیوخوس و قبل از او قهرمان پوست شیر پوش یعنی هرکول، یک شیر در حال تبدیل شدن به انسان است. این موجود را میتوان با اسفنکس ها یا شیرهای دارای سر انسان مقایسه کرد و قبل از همه شان با ابوالهول جیزه در مصر، که احتمالا یک مجسمه ی شیر بود که سرش را قطع و با سر انسان جانشین کردند. در داستان مریم مقدس هم میخوانیم که وقتی در مصر فوت شد، یک شیر با پنجه هایش زمین را برای دفن جسد کند و زمانی که قدیس پیری جسد مریم را دفن میکرد، آن شیر درآنجا نظاره گر صحنه بود. شیر، هم نماد یهوه خدای یهود است و هم نماد خاندان یهودا.:

“MOUNT NEMRUT: THRONE OF THE GODS”: MAZIAR MUHAJER: STOLEN HISTORY: 14SEP2020

آپولو و هرکول که هر دو خدایان خورشیدیند، اگر مکمل هم باشند، میتوانند دو انسان صورت فلکی جوزا باشند که مسیح را به جای آن، با هم میسازند و مسیح به جای هلیوس قرار میگیرد و پسر ژوپیتر/یهوه میشود همانطورکه آپولو و هرکول پسران زئوسند. درایجا کاستور و پولوکس معروف به دیوسکوری که هویتبخش صورت فلکی جوزا هستند بدل به مسیح میشوند چون آنها هم پسران زئوسند و مادرشان لدا در اثر تجاوز زئوس زمانی که زئوس به شکل یک قو درآمده بود به آنها حامله شد. به طرز شگفت انگیزی این به داستان اولین شاه صلیبی اورشلیم یعنی گادفری دو بایون شباهت می یابد که از نسل الیاس (هلیوس) از خاندان قو است. ملکه بئاتریس (مادر الیاس) هفت زوج دوقلو به دنیا آورد ولی هر بار مادرشوهر بدجنسش آنها را با توله های سگ مرده جانشین کرد و بئاتریس به جرم خیانت زندانی شد. قرار بود دوقلوها کشته شوند ولی خدمتکاری که مسئول قتلشان بود دلش سوخت و آنها را در طبیعت رها کرد و آنها توسط بزی غذا داده شدند. این دوقلوها قابلیت تبدیل به قو را داشتند. مادرشوهر بدجنس از زنده بودنشان آگاهی یافت و آنها را زنجیر کرد. اما الیاس فرار کرد و بعدها برگشت و انتقام گرفت و خانواده ی خود را نجات داد. یک حماسه ی ایسلندی داریم که قهرمانش الیاس پسر ژولیوس سزار است و توجه داریم که سزار خودش تجسد انسانی ژوپیتر است. به هر حال، این داستان را بیشتر به رم ربط میدهد و یادمان می آید که در رم هم زوج دوقلوی رومولوس و رموس را داشتیم که شاهزاده هایی بودند که در نوزادی در طبیعت رها شدند. آنها توسط گرگی بزرگ شدند و بعدها بازگشتند و انتقام گرفتند و شهر رم راساختند ولی رموس در نزاعی به دست رومولوس کشته و رومولوس اولین پادشاه رم شد. آغاز رم باستان میتواند همان آغاز امپراطوری مقدس روم توسط شارلمانی شاه فرانک ها باشد که کشور فرانسه نام از آنها دارد. ایرمنترودا خواهر شارلمانی و همسر ایزنبارد، ارل آلتورف، دوقلوهای گوئلف و گیبلین را پدید آورد که رقابتشان، آغاز رقابت دو حزب طرفدار امپراطور و پاپ در امپراطوری مقدس روم شد.:

“RECONSTRUCTION ISSUES, II”: MAQRK GRAF: CHRONOLOGIA: 26/4/2016: P143

نقاشی سنت جورج و اژدها اثر ویتوریو کارپاچیو در کلیسای سن جورجیو: ونیز

دو ستون خوشامدگویی در آستانه ی ونیز به کپی از دو ستون آستانه ی معبد یهوه در اورشلیم

پروونس: فرانسه ی جنوبی

بابل

صورت فلکی اوریون یا جبار

فال شیر در نمرود داغ ترکیه

اگر گادفری دوبایون را که نماینده ی شاهان و البته تمپلارهای مغضوب کلیسا است، پیروز دعوای رومولوس و رموس، و این دعوا را انعکاسی از درگیری های پاپ ها و امپراطورها ببینیم، میتوانیم مطمئن باشیم که او در مقام شاه اورشلیم، شرع کلیسا را منکوب کرده و سکولاریسم را جایز نموده است. ولی با قبول این مسئله حتی نمیتوانیم مطمئن باشیم که شرع مزبور، شرع قدیم مسیحی است چون از یک کلیسای شکست خورده جاری میشود که وظیفه دارد به نفع سکولارها عمل کند. توجه کنیم که دراینجا طرف پیروز به جای هرکول نشسته است و طرف شکست خورده به جای آپولو، و رونوشت مسیحی آپولو، سنت پائولو یا پولس یا پاول است که به دست دژخیمان رومی کشته شده است. مطالب او هماهنگی متناسبی با مطالب انجیل مارکوس/مرقس دارد و میتوان گفت این دو قدیس در یک شخصیت واحد ونیزی ادغام شده اند: مارکو پولو.

مارکو پولو امروزه به یک جهانگرد تاجر ونیزی اطلاق میشود که بیشتر به خاطر سفرش به سرزمین های مغول و پایتختشان پکن در چین شناخته میشود. با این حال، او رونوشت کشیشی هم دارد و آن، پدر پاول ونیزی است که به خاطر نگارش مطالبی درباره ی آسیا و افریقا مشهور بوده است. از طرف دیگر، مارکو پولو نیز مثل بیشتر شخصیت های ماقبل عصر مدرن، سخنگویی اساطیری برای جناح های مدرن تر است. ازجمله میدانیم که سفرنامه ی او را مارتین بهم آلمانی منتشر کرده است و همین جناب BEHEM منتشر کننده ی سفرنامه ی جان مندویل به افریقا و آسیا بوده است و خودش اکتشافاتی درباره ی سواحل آسیا و افریقا داشته است. ممکن است مندویل و مارکوپولو هر دو سخنگویان شوالیه بهم باشند. این که افریقا هم اینجا به آسیا اضافه شده است، به اصل مذهبی سفرنامه ی مارکوپولو مرتبط است. مارکوپولو خودش گفته است که چنگیزخان بنیانگذار امپراطوری مغول، پسر خوانده و جانشین پرستر جان یا شاه یوحنای مسیحی افسانه ای شرق بوده است. مارکوپولو نام اصلی پرستر جان را "اوند خان" ذکر کرده است که به طور روشن، همان اونگ خان یا "وانگ خان" در زندگینامه ی چنگیز خان است. پادشاهی اوند خان بسیار وسیع و شامل سرزمین های بالای دیوار چین تا آسیای مرکزی و تبت و از آنجا تا سند و گنگ در جنوب بود. این کشور را خارجی ها تانغوت ولی باشندگان خودش "لاسا" (لهاسا) مینامیدند. تموچین تمام این سرزمین را از اختیار پرستر جان درآورد و خود را چنگیز خان یعنی شاه شاهان نامید و ازآنجا به کشورهای دیگر لشکرکشی کرد. اما اگرچه دراینجا قلمرو پرستر جان در آسیا عنوان شده است، همه ی قدیمی ها با این نظر موافق نبوده اند و بسیاری تصور میکردند که پرستر جان پادشاه افریقای سیاه است. جمع آمدن آسیا و افریقا در نوشته های مفقوده ی پدر پاول ونیزی، حاکی از جمع آوردن سنت های مذهبی آسیا و افریقا به عنوان هر دو قلمرو احتمالی یک پادشاه اساطیری مسیحی است که تقریبا اساس مسیحیت شمرده شده است و این اتفاق در ونیز افتاده است، بندری تجاری در اروپا که بیشترین تجارت دریایی را با سرزمین های شرقی داشت.:

“WHO WERE THE MANY PAULS THE VENETIANS?: MARK PAUL AKA MARCO POLO, PAOLO VERONESE, FATHER PAUL THE VENETIAN AKA PAOLO SARPI”: STOLENHISTORY.NET

مسیحی که از شرق می آید، همان «بره ی خدا» است که به جای گوسفند صورت فلکی حمل در پایان عصر حمل و آغاز عصر حوت قربانی میشود و از طرفی یک قهرمان خورشیدی و بنابراین طلایی نیز هست. بنابراین در تمدن اروپایی که اساس خود را در یونان باستان قرار میدهد، آوردن کیش مسیح شهید از شرق، همان آوردن پوست گوسفند طلایی یا پشم زرین توسط جیسون و ارگونات ها از کولخیز در شرق به یونان و از طریق دریا است. ارگونات ها دریانوردان کشتی ارگو بودند و این کشتی، با صورت فلکی سفینه یا کشتی در آسمان جنوبی تطبیق میشد. ستاره ی سهیل یا کانوپوس، ناخدای این کشتی شمرده میشود. اما این صورت فلکی در اروپا بسیار به زحمت دیده میشود و هر گونه توجه به آن باید از کشورهای جنوبی تر چون مصر آمده باشد. گادفری هگینز ضمن بیان این مطالب مینویسد در مصر، این صورت فلکی، قایق خدای خورشید را نشان میدهد و به شکل قایق های مصری بازآفرینی میشود. به نوشته ی هسیخیوس، این قایق ها نماد زمینند که بر اقیانوس شناور است و در جلو آنها تمثال یک شیر را نصب میکردند که مشخص ترین نماد خدا در مقام رهبر جهان در بین مصری ها است. از طرفی صورت فلکی سفینه با کشتی نوح نیز تطبیق میشود و اتفاقا پیدایش یونانی ها نتیجه ی سیل نوح است. در منابع یهودی، یونانی ها فرزندان یاوان ابن یافث ابن نوحند و در منابع هلنی، آنها هلنی ها و فرزندان هلن پسر دیوکالیون از نسخه های یونانی نوح هستند. حالا این را با عنوان شدن ارگوس به عنوان قدیمی ترین دولت یونان و همنامی ارگوس با ارگو را یک جا جمع آورید و آن وقت میبینید که پیدایش یونان نتیجه ی سفر ارگونات ها به شرق به نظر میرسد. نکته اینجاست که ارگونات ها عامل خوشبختی شرق را میدزدند و به یونان میبرند و از این پس سرنوشت شرق و یونان عوض میشود و دنیا تغییر میکند. در اساطیر هندی نیز به افسانه ی یک قایق بر میخوریم که درست مثل کشتی نوح با نابودی و بازیابی دنیا مرتبط و سفرش سفر از دنیایی به دنیای جدید است. جالب این که این قایق ارغه argha نام دارد که لغتی نزدیک به ارگو است. مطابق این افسانه زمانی که برهما خدای خالق به خواب میرود دنیا در دریایی از آتش نابود میشود و در این هنگام، نیروهای مادینه و نرینه ی مسئول خلقت مادی در جهان، به یک لینگا (آلت جنسی نرینه، نماد شیوا) و یک یونی (آلت جنسی مادینه، نماد جنبه ی زنانه ی شیوا) تبدیل میشوند و یونی به شکل یک قایق در می آید و لینگا به شکل دکل قایق، و آنها به سلامت از دریای آتش میگذرند. اتصال آنها مطابق تشبیه خلقت به عمل جنسی و یادآور افسانه ی هزیودی است که قدیمی ترین خدایان را اروس میخواند، خدایی که در روم با کوپید خدای شهوت تطبیق شده است. شیوا خودش درون دکل قرار گرفته است. در این تمثیل، ارغه یا قایق نماد ارض یا زمین است که یکی از نام های هندی آن ارگه است و دکل نیز نماد meru یعنی کوه مرکزی جهان است که هفت دویپا یا اقلیم دور آن شکل گرفته اند. MERU در نام و محتوا دقیقا همان موریاه کوه اقامتگاه یهوه در مرکز جهان مسیحیت یعنی اورشلیم است. نسخه ی یونانی آن، الیمپوس اقامتگاه زئوس است. کوه مرو به عنوان مرکز و ناف جهان، قابل تطبیق با دلفی مرکز جهان در اساطیر یونانی است. دلفی محل معبد مرکزی آپولو است و او در آنجا IE نامیده میشود، تلفظ دیگری از IEU شکل یونانی یاهو یا یهوه، و همان است که IU PETER یعنی پدر-یو خوانده و در لاتین تبدیل به ژوپیتر شده است. همانطورکه ارغه یا زمین، بخش مادینه ی شیوا را نشان میدهد، یهوه نیز جنبه ی مادینه ای دارد که خوخمه یعنی حکمت نامیده میشود. برای ژوپیتر یا زئوس، نسخه ی یونانی-رومی یهوه، جنبه ی مادینه ای که به حکمت تشبیه شود، آتنا یا مینروا الهه ی عقل است که از سر زئوس خارج شده است و جالب این که نام این الهه به مرکز تفکر در یونان یعنی آتن داده شده که مرکز تقدس آتنا نیز هست. ازآنجاکه عقل میتواند دنیا را اداره کند، آتن، مرکز یونان میشود و مرکزیت دلفی را به چالش میکشد. تپه ی مقدس اکروپولیس به جای کوه کیهانی، دکل این ارگو یا ارگوس میشود و مرکز جهان، با کشتی/شهری به نام آتن جابجا میشود. این شورش، مابه ازاهای دیگری هم دارد. مثلا شهر انطاکیه یا آنتیوخیا در سوریه پیش از این که پایتخت آنتیوخوس شاه یونانی شود و اسم او را به خود بگیرد، یونا نام داشت؛ نامی بسیار نزدیک به یونان. یونا در عبری به معنی کبوتر است و کبوتر نماد روح القدس است که در مسیحیت، تقریبا جای اقنوم مادینه ی یهوه را گرفته است. پیروان مسیح اولین بار در انطاکیه کریستیاییوئی یعنی مسیحی نام گرفتند و قبلا از یهودی تمییز نمیشدند. نکته ی دیگر این که یکی از نام های انطاکیه «یو پولیس» یعنی شهر یهوه بود. یهودیان، انطاکیه را یک ضد مسیح علیه اورشلیم میشمردند. با این حال، باید توجه کنیم که در بین سامری ها «ضد مسیح» لقب داود بود که محل اورشلیم را از گریزیم به اورشلیم داودی ها منتقل کرد و از سنت موسی که قلمرو خدا را گریزیم تعیین کرده بود منحرف شد. اینها همه شورش علیه وضع موجود با تغییر مرکز جهان است. بریانت، اشاره کرده که در نزدیکی همدان در ایران، محلی به نام ارگوس وجود داشته و آن را کار یونانی ها شمرده و به این نتیجه رسیده که اینجا هم ادعای مرکزیت دنیا را داشته است. باز هم مرکز جابجا شده نام کشتی را بر خود دارد. به همین ترتیب، طیوه یا تبس در مصر که در منابع یهودی و یونانی گاهی پایتخت آنجا شمرده میشود، نامش همخانواده با تیبت یا تابوت در عبری به معنی قایق است. هگینز، نام «تبت» پایتخت بوداییان را هم به این لیست اضافه و اشاره میکند که در بالیستان BALISTAN که امروزه با تبت تطبیق شده است کوهی به نام NAUBANDA وجود دارد که نامش به معنی محل کشتی است. بوداییان هند جنوبی و سریلانکا معتقد بودند که نبرد بزرگ مهابهاراتا بین بوداییان و کفار قبلی این سرزمین ها درگرفته است. این مردمان همه سیاهپوستند و نبرد مزبور را میتوان مشابه نبرد زئوس علیه هندی ها (سیاهپوستان) به روایت نونوس اسکندرانی دانست که ژنرال این نبرد، دیونیسوس پسر زئوس است. هگینز، آن را نسخه ی دیگر شورش زئوس علیه خدایان قبلی یعنی تیتان ها میشمرد. نسخه ی هندی دیونیسوس یعنی کریشنا پسر یادو که علیه شاه کامسا قیام میکند، از قبیله ی یادوان نسخه ی هندی یهودیان است چون یادو در نام، خود یهوه است. در مقایسه با شورش زئوس علیه تیتان ها این شورش قطعا قابل مقایسه با شورش یهودیان علیه سوری ها و آسوری ها است چون این ملت ها معادل اسوره ها دشمنان دواها یا خدایان رسمی هندند. اسوره ها زمانی بر جهان حکومت میکردند اما از دوا ها شکست خوردند. پدر یهودیان، ابراهیم معادل برهما خدای خالق از میان دوا ها است. شهر مقدس خدایان در کوهستان مرو –نسخه ی هندی موریاه یهوه- برهماپوترا یعنی شهر برهما نام دارد. این شهر، بالای کوهی درآنجا به نام SABHA قرار دارد که در لغت هم با "صبایوت" لقب یهوه مرتبط است و هم با لغت "سبع" به معنی عدد 7. اینجا پای 7سیاره ی مقدس کلدانی و مابه ازای زمینیشان 7کابیری در میان است. این هفتگانگی در کوه ضرب میشود و هفت تپه ی رم را میسازد. حتی قستنطنیه نیز به عنوان رم دوم، روی هفت تپه بنا شد. صابئین که ستاره پرستان کلدانیند، نیز نامشان دورادور با سبع ارتباط دارد. مقر آنها بابل است که زادگاه ابراهیم هم تلقی میشود. محل بابل معمولا در دشتی خالی از کوه در نظر گرفته شده است. اما برج بابل، نسخه ی دستساز کوه در آن شمرده میشود. گاهی برج بابل را یک زیگورات هرم مانند در مرکز بابل میشمرند که یهودیان، آن را به حد یک کوه بزرگ کرده اند. هگینز، بهشتی را که بالای کوه MERU تخیل کرده اند، به تطبیق عدن با بابل برمیگرداند و معتقد است باغ های معلق بابل بالای برجی بلند، همان باغ عدن در آسمانی هستند که با یک برج کوه مانند به زمین وصل میشود. به کمک همین برج سازی ها هر دو مکان MERU و آرگوس به صورت های مروئه و آرگو در نزدیکی هم و در نوبیا در افریقای سیاه بازسازی شدند. ابلیسک ها نیز مابه ازاهایی برای کوه مقدس بودند. دیودوروس سیکولوس از یک ابلیسک در بابل به نام هرمائه نام میبرد. این نام، وامگیری از هرمس خدای عطارد است که نسخه ی هندیش بودا است. به نوشته ی هرودت، بابل را سمیرامیس ملکه ی آشوری بنا کرده است و سمیرامیس، سازنده ی شهری به نام تروآ در مصر است. ازآنجاکه هومر، به روایتی مفاد ایلیاد و ادیسه را در مصر تهیه کرده است، این تروآ میتواند همان تروآی ایلیاد و ادیسه باشد که یونانی ها نابودش کردند. از طرفی تروآ ایلیون یعنی سرزمین خدا لقب داشت و توجه داریم که مصر هم به اندازه ی عراق، با بابل تطبیق شده است. پس جنگ یونانیان میتوانست همان شورش قدیم علیه جدید باشد. شاید ازاینرو است که در سروده های هومری، بزرگترین قهرمان یونانی یعنی آشیل، درست مثل کریشنای هندی با برخورد تیری به پاشنه ی پایش کشته میشود. هم در لاتیوم –محل بنای رم- و هم در نزدیکی ونیز، محلی به نام تروآ وجود داشته است که میتوانسته شورش را در خود بازآفرینی کند. البته تروآ را معمولا در ترکیه قرار میدهند و جالب این که هومر را هم اهل ترکیه میشمرند. نام هومر، شکل یونانی شده ی «عمر» UMMER/UMAR از نام های سامی است. همین نام "عمر" در لاتین، به صورت اومبروس درآمده است و ممکن است با اومبری ها قدیمی ترین قوم ایتالیایی مربوط باشد که باز هم قرار است رومی ها جایشان را بگیرند. اتروسک ها و اومبری ها رم را روما یا راما میخواندند. لاکتانتیوس نوشته است که قبل از رم لاتیوم، یک روما یا رامه وجود داشته که مرکز اومبری ها بوده است و در فوران آتشفشانی نابود شده است. در سوریه نیز محلی به نام "رامه" وجود دارد که خود یک نسخه از رم است. در فرانسه نیز یک تروآ داریم که میتواند گذشته ی یونانی-رومی را بازآفرینی کند، بخصوص برای بریتانیا که رومی گری از فرانسه به آن وارد شده است. داستان اولیس یا ادیسه ی یونانی که بعد از نابودی تروآ و در سفر دریایی به غرب، در دریا گم و سرگردان شد، به صورت داستان دیگری از ارغه که از دنیای نابود شده به دنیای جدید پای میگذارد بازآفرینی و احتمالا مایه ی اصلی سفر بروتوس تروآیی به بریتانیا از راه دریا شد. این نسخه ی دیگری از صورت فلکی سفینه یا کشتی هم هست. هگینز مینویسد صورت فلکی سفینه، همان قایق جام مانند هرکول نیز هست که با آن در دریای مدیترانه سفر میکرد. به عنوان یک حرکت فرهنگی مسیحی، بروتوس/اولیس، دراینجا به صورت سنت پاتریک درآمد که مدام بین جزایر ناشناخته ی بریتانیا سفر میکند. جمع تروآی ترکیه و یونان اروپایی باز در ایونیه اصل تمدن یونان است که در ترکیه واقع و قلب تپنده اش بندر میلتوس یا ملطیه بود. سنت پاتریک قدیس ایرلند است و مطابق افسانه ای، ایرلندی ها نام از "ایر" پسر میلتوس دارند. جالب تر این که در تاریخ رسمی، کنستانتین کبیر، بنیانگذار روم مسیحی و بانی قستنطنیه، پسر هلنا دختر کویل COILیا اورانوس، پادشاه بریتانیا خوانده شده است. نام هلنا به معنی هلنی (یونانی) مونث دراینجا وقتی حساسیت برانگیز میشود که میخوانیم این ملکه هلنا وقتی صلیب مقدس را می یابد، همراهش یک مجسمه ی ونوس نیز می یابد و ونوس یک الهه ی یونانی-رومی و دختر کویلوس COILUSخدای آسمان است. اینجا ظن ایجاد میشود که خود هلنا مادر کنستانتین کبیر، معادل الهه ونوس است. به نوشته ی هگینز، کسانی مثل فیبر و نیبوهر معتقد بودند که تاریخ باستان تمام کشورها را مدل های انسانی شده ی داستان های خدایانی واحد میشمردند که کاهنان یک مذهب جهانی، در تمام دنیا آن را شبیه سازی نموده بودند. هگینز همچنین به بدبینی بریانت به تاریخ اشاره میکند و این که بریانت معتقد است تاریخ، اختراع کشیش های مسیحی ای است که فکر میکردند خدایان تمام ملت ها انسان هایی گوشتمند ولی مشهور بودند که مردم معمولی تصور کردند آنها خدایانند و آنها را پرستیدند. اما هگینز حداقل در این مرحله جرئت نمیکند تا این حد پیش برود و ترجیح میدهد که تصور کند یک مذهب اولیه از تبت و هند به بابل و آشور، ازآنجا به سوریه، و سپس توسط فنیقی ها به اروپا منتقل شده و آورندگانش در هر کجا خودشان را شبیه خدایان مربوطه ساخته اند. در مورد هلنا و کنستانتین هم اگرچه اعتراف میکند خدا شمردن آنها خیلی باورکردنی به نظر میرسد، ولی میتواند اینطور هم باشد که هلنا مادر کنستانتین به خاطر همنامی پدرش با یک خدا، میخواهد خود را ونوس وانمایاند و رابطه ی خودش با پسرش کنستانتین را به شکل رابطه ی مسیح و مادرش مریم بازآفرینی، و به مدل خدایان یونانی-رومی قابل پذیرش وانمود کند. به همین ترتیب از دید هگینز، این که لقب اولین امپراطور روم یعنی اگوستوس نام یک خدای محبوب در مصر است میتواند به خاطر آن باشد که در زمان تیرانی ژولیوس سزار، اکتاویوس حاکم مصر بوده و برای این که مصریان او را سپاس نهند، خود را تجسد اگوستوس وانمایانده است.:

“ANACALYPSIS”: GODFREY HIGGINS: V1: BOOK7: CHAPTERS 1-8

بعید به نظر میرسد برداشت هگینز از شبیه شدن اتفاقی انسان ها و خدایان، درباره ی تاریخ کهن صدق میکند؛ ولی باید توجه داشت که این نتیجه گیری او حاصل مشاهده ی شبیه سازی و به روز رسانی داستان های خدایان روی آدم های واقعی در تاریخ متاخر است و این اتفاقا امروز و در عصر رسانه بسیار شدت پیدا کرده است. دوست و دشمن، در داستان پردازی های دروغین رسانه ای، به لاک شخصیت های تاریخی ای فرو برده میشوند که از روی خدایان باستانی کپی شده اند؛ خدایانی که به قول کارل گوستاو یونگ، هنوز به صورت کهن الگوها ته ذهن ما زندگی میکنند و ناخودآگاه ما را کنترل میکنند. تجار دلیل خوبی برای جمع آوری خدایان یکسان از سطح جهان داشتند، چون کسی که این کهن الگوها را به کنترل خود درآورد، کنترل ذهن مردم را در دست دارد و بهتر بازار خود را اداره میکند.